close
متخصص ارتودنسی
f
مجله ی شعر برای همه ایرانیان
نگاهی برچرا که نبوی / لیلا کردبچه / نشر فصل پنجم/ 1392/ 80 صفحه / به قلم سلبي ناز رستمي
یکشنبه 4 خرداد 1393 ساعت 18:50 | بازدید : 433 | نویسنده : salbinaz393 | ( نظرات )

"چرا كه نبودي "مجموعه اي كوتاه از سروده هاي عاشقانه ي ليلا كردبچه مي باشد. اين اثر 66  قطعه ازاشعار وي را دربرمي گيرد.مي توان گفت در مقايسه با سه مجموعه بيشين؛صدايم رااز برنده هاي مرده بس بگير، حرفي بزرگتر از دهان بنجره ، كلاغمرگي ازنظر شاعرانگي برديگر اشعارش برتري ندارد.بلكه بيشتر به نظرمي رسد با اين تجربه، بتوان راه را برمخاطب اين مجموعه شعرعاشقانه نماياند تا راحت تر با آن هم ذات بنداري كند.

از وي‍ژگي هاي اين كتاب زبان ساده و صميمي و نزديك به زبان روزمره ي آن است. با توجه به تجربيات ريز روزمره ي زندگي، توانسته به سادگي شاعرانگي خودرا براي مخاطبانش معني كند. به اين معنا كه نشاني اين عاشقانه ها با هر مخاطبي زيسته و گريسته است. شاعر مي خواهد رجعتي شاعرانه و عاشقانه كسب كند. محصول اين عاشقانه ها در حقيقت كنش و واكنش از درگيرهاي ذهني شاعر، اساس شكل گيري شعرهاي اين مجموعه را تشكيل مي دهد. حتي مي توان گفت؛ تأثير سه مجموعه ي وي به شكل بارزتري در اين دفتر خود را نشان مي دهد، هر چه شعر ها رنگ و جبروت عاشقانه به خود مي گيرد بازهم نقش مرگ عنصر لاينفكي است كه در لابلاي اشعار كردبچه خودنمايي ميكند.اما اين بار"مرگ"مرگ عاشقانه اي ست كه برخلاف مجموعه شعر"كلاغمرگي"كه از قالب گزاره هايويرانگر به فرم نزديك مي شود، دراين مجموعه از مرگ به زندگي مي رسد، به جريان سيالي كه شاعر با دغدغه هاي خاص خود كه ازدنياي واژگان دارد مي كوشد به زعم خود زيباترين واژگان را در لباس فاخر شعر به مخاطبانش ارائه دهد. درحقيقت شعرهايي كه اشاره به سيرتكاملي اين مجموعه دارد، انگشت شمارند...

وآنانكه خيره درمن مي نگريستند/خبر را كمي بيش از من شنيده بودند/ وحالا به جستن جاي خالي او /نگاهشان/ داشت صورتم را/شخم مي زد/ او/ مرده بود/ وداشتند قبرش را /توي صورت من مي كندند.

زماني كه شاعر از حس هاي عاشقانه و گاه تا مرز اروتيك نفرت و لذت مي گويد ، نفوذ مفاهيم هستي شناسانه در شعرش متفاوت رخنه مي كند. تا"تفرد"به شكل بارزي معلومم نگردد. اواز تفرد به ذات بيزاراست، ولي شاعري كه فكر و خيالش خوب كار مي كند، به جنبه هاي: اعم ازساخت و اجرا و هارموني و فرم شعر هم فكر مي كند. به هرحال از تلخي و تنهايي تا حس هاي  عاشقانه و قيام بر عليه تعريف هايي كه در هويت شاعرانه و بيرامونش  زيسته، نوع نگاه شاعر را محسوس تر ارائه داده است.

در اين مجموعه كلمات بيشتر در معناي اوليه خود بكار مي روند و برخلاف "كلاغمرگي "كه معناي ثانوي آن چهره ي تازه تري را از خود متبارز مي كند. رواي  در اين مجموعه  مثل ساير مجموعه هاي خاتم كردبچه خود"من" شاعري است.كردبچه با"من" شاعري بيشتر احساس راحتي مي كندتا با راوي تو، آنها،ايشان...اگرشاعر با ظرافت همينطور ادامه دهد، درابداع با كلمات، فرصتي مي يابيد تا نوع راوي و نوع نگاه و ذهنيت خودرا در بستري نوتر بهن كند. و اينكه اشباع شده گي راوي "من" در درونش راهي نداشته باشد.

و تنهايي آدمي را/راحت تراز انجماد از با در مي آورد/ دست هايم يخ زده بودند / گرمي جيب هايم براي ده قنديل لرزان كافي نبود/ وناچار بودم/ دست هاي كسي را با دست هاي تو اشتباه بگيرم/چرا كه نبودي/وتنهايي در زمستان/ ماموت ها را هم از با در مي آورد.

روح زنانگي به شكل گسترده تري در اشعارش موج مي زند. شاعر دراين مجموعه هم زني عاشق با چهره اي متفاوت است ؛ گاهي فقط يك زن است با يك سر و هزار و يك سودا ، گاهي مادري دلواژس ، وگاهي دختري كه از بازي هاي تلخ روزگار به تنگ آمده است . در واقع بسياري از سروده هاي اين مجموعه در حد متوسط و ضعيف هستند ، تا جاييكه برخي از اشعار تا حد يك كاريكلماتور ضعيف نزول داشته اند، وبرخي نيز مانند اشعار بالا چيزي براي گفتن ندارد، فقط نقش درحد يك خبررساني ايفا مي كنند كه گاه براي مخاطب آشناست و گاه آنقدر دور كه عذاب دويدن در اين مجموعه مخاطب را با چيز تازه اي روبرو نمي كند.  

گفتم:«خداحافظ»/وخداحافظ/ فرو/ رف/ تن...بود/ تو آن بالا / كنار نرده ها ايستاده بودي / نگفتي «نرو»/ نگفتي «بمان»/ نگفتي /«برگرد» /سكوت تو تنها «نگفتن» نبود/ سكوت تو راه بله ي ماربيچي بود/ كه به آن سوي زمين مي رسيد./ عزيزم!/ حالا كه اين نامه را برايت مي نويسم،/ تازه رسيده ام و نمي دانم آنجا چه ساعتي از روز است./ اما مي دانم كه گلدان ها،/ چند روزي ست كه بي آبند./ صبح ها از خانه كه بيرون مي روي،/به گلدان ها آب بده و به آن ها بگو آن سوي زمين هم شمعداني ها/ دوستان ِمهربان زنان غمگين اند./ راستي به همسايه ها بگو حقوق سرايداررا بيشتر كنند./ نظافت راه بله كار آساني نيست./ بايد يكبار بله ها را تا انتها رفته باشي،/ تا بداني چه مي گويم...

نمي توانيم بگوييم كه دراين مجموعه با شعري زيبا و عميق و براز كشف و شهود روبرو شده ايم. اما به هرحال تجربه شاعر از زندگي آن را همراه با كشف بنهان ها و لايه هاي غير متعارف شعر گاهي با فراز و نشيب همراه مي شود. همين بستي ها و بلندي هاي شاعر براي مخاطب گواراست. لذتي كه شاعر را با درد و خشم هم مواجه مي كند. اين خشم گاهي با چرايي و چگونگي سكوت به نقش مي نشيند. گاهي هم گونه هاي غريزي كلام تمام لحظه هاي شاعر رادربر گرفته، به طور عيني در تجربه ي دردناك و يأس آلود زندگي شاعر موثر بوده كه از يك سو، روابط بينامتني با اشارات مستقيم و تلويحي كه يكي ازابزار هاي بياني است، به فهم اثرو تأويل مندي اشعارش كمك مي كند. واز سوي ديگر ، اين روالمندي به زير و بم هاي انديشه و ذهني شاعر برمي گردد به ميل جنسي واژگاني كه با تمسخربه آن نگاه مي كند.بااين شعر سخنم را برجسته كرده و به بايان مي برم و براي سركار خانم كردبچه در تمامي عرصه هاي زندگي به ويژه در شعر جاودانگي آرزو مي كنم؛  

تنهايي ام را با ليوان هاي روي ميزاندازه مي گيرم/ جايت درنيمه هاي بر ، خالي ست/درنيمه هاي خالي، خالي ست/دهانم رامي بندم /تلخ حرفهايي كه ازگوش هاي تو بزرگ ترند/چشم هايم/خوابي عميق كه تعبيرش تو نيستي / و"نيستي " معلم سختگيري ست / كه " ميم مالكيت" را/ از تمام دستور زبان ها خط زده است./«شب به خير عزيزش»/ فردا ، ديگر تورا به ياد نخواهم آورد/ و هر دو نيمه ي ليوانت را كسي بر خواهد كرد / كه از موقتي بودن دستور هاي زبان / چيزي نمي داند...

 

 

 

 

برچسب‌ها: f ,

موضوعات مرتبط: نقد شعر ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 21


منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 139
:: کل نظرات : 67

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 2
:: تعداد اعضا : 56

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 47
:: باردید دیروز : 169
:: بازدید هفته : 291
:: بازدید ماه : 1,792
:: بازدید سال : 11,266
:: بازدید کلی : 179,509