close
متخصص ارتودنسی
اشعار گروس عبدالملکیان
loading...

مجله ی شعر انتهای هستی

  "انتشار گزينه شعر گروس عبدالملكيان در فرانسه"   گزينه‌اي از شعرهاي گروس عبدالملكيان به زبان فرانسوي ، در پاريس منتشر شد. اين كتاب توسط انتشارات " بورونو دوسِي " در 128 صفحه به چاپ رسيده است. اين مجموعه شامل 48 شعر است كه از كتاب‌هاي "پرنده پنهان"، "رنگ‌هاي رفته دنيا" ، "سطرها در تاريكي جا عوض مي‌كنند" و "حفره‌ها" گزيده شده است. " بورونو دوسي" انتشارت تخصصي شعر است و ناشر كتاب‌هايي از چهره‌هايي چون "مارگريت اتوود" ، "آدونيس" و... مي‌باشد. گزيده…

 

"انتشار گزينه شعر گروس عبدالمل
كيان در فرانسه"

 

گزينه‌اي از شعرهاي گروس عبدالملكيان به زبان فرانسوي ، در پاريس منتشر شد. اين كتاب توسط انتشارات " بورونو دوسِي " در 128 صفحه به چاپ رسيده است. اين مجموعه شامل 48 شعر است كه از كتاب‌هاي "پرنده پنهان"، "رنگ‌هاي رفته دنيا" ، "سطرها در تاريكي جا عوض مي‌كنند" و "حفره‌ها" گزيده شده است. " بورونو دوسي" انتشارت تخصصي شعر است و ناشر كتاب‌هايي از چهره‌هايي چون "مارگريت اتوود" ، "آدونيس" و... مي‌باشد. گزيده شعر گروس عبدالملكيان كه توسط فريده روا به فرانسه ترجمه شده است، در قطع رقعي و با قيمت 15 يورو در هفته‌ي گذشته به بازار كتاب عرضه شد. 

 

به نقل از روزنامه های اعتماد، آرمان و...

 

**بر سیم های برق**

 

 

و امروز آنقدر شفافیم

که قاتلان درونمان پیداست

 

و دریای شهرمان

چنان خسته است

که عنکبوت 

بر موج هایش تار می بندد

 

کاش 

کسی این مارها را عصا کند

و کاش آنکه استخوان هایم را می لیسید

شعرهایم را از بر نبود

 

...

 

زنبورها را مجبور کرده ایم

از گل های سمی عسل بیاورند

و گنجشکی که سال ها

بر سیم برق نشسته

از شاخه درخت می ترسد

 

با من بگو چگونه بخندم؟

وقتی که دور لب هایم را

مین گذاری کرده اند

 

...

 

ما

کاشفان کوچه های بن بستیم

حرف های خسته ای داریم

 

این بار

پیامبری بفرست

که تنها گوش کند

 

*****************

فرصتی نمانده است

 

بیا همدیگر را بغل کنیم

 

فردا

 

یا من تو را میکُشم

 

یا تو چاقو را در آب خواهی شست...

 

****************

زمان را

 

در کافه ها و خیابان ها فراموش کرده بودیم

 

و حالا زمان داشت

از ما انتقام می گرفت...

 

*******

 

پرندگان پشت بام را دوست دارم

دانه هایی را که هرروز برایشان می ریزم

در میان آنها

یک پرنده ی بی معرفت هست

که می دانم روزی به آسمان خواهد رفت

و برنمی گردد.

من او را بیشتر دوست دارم...

 به شانه ام زدی

 

 

که تنهایی ام را تکانده باشی

 

 

به چه دل خوش کرده ای ؟!

 

 

 

 

 

تکاندن برف

 

 

از شانه های آدم برفی ؟!

 

 

 

********************

دزدی در تاریکی

 

 

به تابلوی نقاشی خیره مانده است

 

 

 

******************** 

صدای قلب نیست 

 

 

صدای پای توست

 

 

که شب ها در سینه ام می دوی

 

 

 

 

کافی ست کمی خسته شوی

 

 

کافی ست بایستی

 

 

 

*******************

 

 

 

 

پرواز هم دیگر 

 

 

رویای آن پرنده نبود

 

 

 

 

 

دانه دانه پرهایش را چید 

 

 

تا بر این بالش 

 

 

خواب دیگری ببیند

 

 

*******************

 

 

 

 

دریای بزرگ دور 

 

 

یا گودال کوچک آب

 

 

فرقی نمی کند

 

 

زلال که باشی 

 

 

آسمان در توست

 

 

*******************

 

 

 

 

کلید 

 

 

بر میز کافه جامانده است 

 

 

مرد

 

 

مقابل خانه جیب هایش را می گردد

 

 

 

 

آینده

 

 

در گذشته جا مانده است

 

 

*******************

 

 

 

 

موسیقی عجیبی ست مرگ. 

 

 

بلند می شوی

 

 

و چنان آرام و نرم می رقصی 

 

 

که دیگر هیچکس تو را نمی بیند

 

 

******************* 

 

 

 

 

فراموش کن 

 

 

مسلسل را 

 

 

مرگ را 

 

 

و به ماجرای زنبوری بیاندیش

 

 

که در میانه ی میدان مین

 

 

به جستجوی شاخه گلی ست

 

 

 

*******************

 

 

 

زیر این آسمان ابری

 

 

به معنای نامش فکر می کند 

 

 

گل آفتابگردان!

 

 

*******************

 

 

 

 

گرگ

 

 

شنگول را خورده است

 

 

گرگ

 

 

منگول را تکه تکه می کند...

 

 

 

 

 

بلند شو پسرم !

 

 

این قصه برای نخوابیدن است

درباره سپید ,
نظرات () تاریخ : سه شنبه 16 آبان 1391 زمان : 18:28 بازدید : 1328 نویسنده : كاوه
ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط هاشم توکلی در تاریخ 1393/12/7 و 0:37 دقیقه ارسال شده است

با درود :

گروس عبدالملکیان با جوانی اش قدرت وسیع بودن دایره واژگانش را نشان می دهد ، وگاه نیاز است بیش از یک مرتبه شعرهایش را خواند.
قدم نهادن در آن ور آبها و تعاملات اجتماعی دید وسیعتری
به گروس داده است . درعین حال انگار یک قدم از ایران دور نشده است. زیرا حال و هوای ایران امروزرا لحظه
به لحظه در شعرهایش احساس می کنی .

با تشکر از جناب کاوه و انتخابشان .

* هاشم توکلی *شکلک


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 139
  • کل نظرات : 67
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 56
  • آی پی امروز : 26
  • آی پی دیروز : 33
  • بازدید امروز : 202
  • باردید دیروز : 126
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 669
  • بازدید ماه : 2,867
  • بازدید سال : 19,633
  • بازدید کلی : 187,876
  • کدهای اختصاصی