close
متخصص ارتودنسی
ترجمه چند شعر از لینچری
loading...

مجله ی شعر انتهای هستی

  ترجمه چند شعر از لینچری   هاروی هاروی به اینکه قد من ثابت مونده میون این همه آدم که دارن رشد می‌کنن نمی‌خنده هاروی یادش می‌مونه که من همه رنگای شکلاتای چوبی رو دوست دارم جز زرد هاروی لباساش به من قرض می‌ده بدون اینکه مجبور باشم بش برگردونم من از ارواح می‌ترسم و…

 

ترجمه چند شعر از لینچری

 

هاروی

هاروی به اینکه قد من ثابت مونده

میون این همه آدم که دارن رشد می‌کنن

نمی‌خنده

هاروی یادش می‌مونه که من همه رنگای شکلاتای چوبی رو دوست دارم

جز زرد

هاروی لباساش به من قرض می‌ده

بدون اینکه مجبور باشم بش برگردونم

من از ارواح می‌ترسم و

هاروی تنها کسیه که می‌دونه

وقتی می‌گم یه روزی با مارگی رز عروسی می‌کنم

هاروی تنها کسیه که باور می‌کنه

هاروی یه قلپ از آب میوه‌ش می‌خوره

یه قلپ می‌ده به من

هاروی یواش تو گوشم می‌گه زیپ

وقتی یادم می‌ره زیپ شلوارم ببندم

هاروی قسم می‌خوره که

انگشتای پام مضحک نیستند

هاروی میاد منو صدا می‌زنه

هر وقت تو رختخواب با گلو درد و تب افتاده باشم

هاروی بم می‌گه من بچه‌ی نازیم

اما نه خیلی

اگه یه روزی یه قطار باشه که بخواد بره بهشت

من سوارش نمی‌شم

مگه اول هاروی سوار شه...

 

عجیب غریب

خواهرم، استفانی، عاشق شده

من فکر می‌کردم از پسرا متنفره

برادرم اسباب بازیاش حراج کرده

مامانم تازگیا هر روز میره پیاده روی

پدرم ریشاش تراشیده

بهار اومده

همه دارن کارای عجیب غریب می‌کنن

جز من

از اون روزی که هانا رفته ...

تایر دوچرخم کم باد شده

اسمون بداخلاق و خاکستریه

یا اگرم نیست من اینجوری می‌بینمش

از اون روزی که هانا رفته

بستنی شکلاتی مزه‌ی الوچه‌ی ترش می‌ده

ماه بهمن میاد که دیگه برای همیشه بمونه

اردیبهشت و خرداد و هم خدا پس گرفته

از اون روزی که هانا رفته

گلا بوی ماهی می‌دن

لباسای نرم مخمل مثه علفای خشک شدن

سگای توپول خوش تیپ مثه سگای تازی شدن

از اون روزی که هانا رفته

دیگه هیچ چیز بامزه‌ای تو دنیا نیست

که بشه بش خندید

دیگه هیچ چیزی نیست که بشه باش بازی کرد

بچه‌ها برا بازی صدام می‌کنن

اما من نمی‌رم

از اون روزی که هانا رفته...

اگه من رییس دنیا بودم

اگه من رییس دنیا بودم

هیچ وقت نمی‌ذاشتم سوپ جو و

صبحای شنبه و

شربت الرژی و

همینطور سارا شاگرد اول کلاسمون

به دنیا بیان

اگه من رییس دنیا بودم

شبا روشن تر بودن

همبرگرا سالم‌تر بودن

سبد بسکتبال یک متر و نیم کوتاه تر بود

اگه من رییس دنیا بودم

کسی تنها نمی‌موند

کسی مجبور نبود تمیز باشه

هیچ بچه‌ای ساعت خواب نداشت و

مجبور نبود بشنوه "خواهرت نیشگون نگیر"

اصن کسی مجبور نبود خواهر داشته باشه

اگه من رییس دنیا بودم

کیک شکلاتی خامه‌ای سبزی بود

همه‌ی فیلمای مث جیمز باند تو برنامه کودک بودند

تازه یه کسی که بعضی وقتا یادش میره

مسواک بزنه

یا سیفون دستشویی رو بکشه

بازم می‌تونست رییس دنیا باشه

 

ترجمه: مینا خانلرزاده

 

درباره شعر اروپا ,
نظرات () تاریخ : چهارشنبه 11 بهمن 1391 زمان : 0:19 بازدید : 719 نویسنده : كاوه
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 139
  • کل نظرات : 67
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 56
  • آی پی امروز : 14
  • آی پی دیروز : 19
  • بازدید امروز : 85
  • باردید دیروز : 108
  • گوگل امروز : 8
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 691
  • بازدید ماه : 2,192
  • بازدید سال : 11,666
  • بازدید کلی : 179,909
  • کدهای اختصاصی