close
متخصص ارتودنسی
فلسفه ی شعر نیما یوشیج
loading...

مجله ی شعر انتهای هستی

شعر ،فصلی است از کتاب حیات چو زمانیک نقش بندد ، به  « شعر نیما یوشیج » شعر عرصه ی هنر نمایی اندیشه هاست و شاعر راکب اندیشه های خویش در عرصه ی نمایش شعر است و هر چه این صحنه فراختر و هموارتر باشد شاعر اندیشه هایش را رسا تر ، دقیق تر ، هنرمندانه تر و گیرا تر به نمایش می گذارد . در شعر قدیم ایران این عرصه برای شاعران تنگ و سنگلاخ بو د و شاعران همواره در قالب های شعر خود محبوس بودند و با قوانین آن دست و پنجه نرم می کردند و از این روی مجال کافی برای هنر نمایی و بیان کشفیات شاعرانه را…

شعر ،فصلی است از کتاب حیات چو زمانیک نقش بندد ، به  « شعر نیما یوشیج »

شعر عرصه ی هنر نمایی اندیشه هاست و شاعر راکب اندیشه های خویش در عرصه ی نمایش شعر است و هر چه این صحنه فراختر و هموارتر باشد شاعر اندیشه هایش را رسا تر ، دقیق تر ، هنرمندانه تر و گیرا تر به نمایش می گذارد .

در شعر قدیم ایران این عرصه برای شاعران تنگ و سنگلاخ بو د و شاعران همواره در قالب های شعر خود محبوس بودند و با قوانین آن دست و پنجه نرم می کردند و از این روی مجال کافی برای هنر نمایی و بیان کشفیات شاعرانه را نداشتند .

نیما یوشیج ، کسی بود که این عرصه را توسط فلسفه ی شعری خویش برای شاعران ایران گشود او و پهنه ی وسیعی را برای شعر ، چون دشتهایی سرسبز و هموار به وجود آورد که هر سوارکار بر اندیشه را ترقیب به هر چه بیشتنر خرامیدن می کند و از این طریق اندیشه های ناب و بکری وارد شعر و به طور کلی ادبیات کرد.

فلسفه ی بزرگ نیما  در شعر ، آن بود که روحی برای شعر در نظر گرفت که جدای از هر قالب و فرمی سیر می کرد و در حقیقت این روح در هر چه نفوذ می کرد آن را شعر می ساخت ، چه در مجموعه ای از کلمات ، چه در رنگ هایی تو در تو بر روی یک بوم و حتی در جسم یک انسان و این روح شعر بود که شعر را می آفرید .

روح شعر ، سرشار از اندیشه ها ، آداب و رسوم ، اخلاقیات و هر چیز انسانی است و از آن روست که می گوید شعر از زندگی ناشی شده و میوه ی زندگیست

او به آنان ، دست ، با این شیوه خواهد داد

ساخته ناساخته ، یا ساخته ی کوچک

او به دست کار های بس بزرگ ابزار می بخشد

او ، جهان زندگی را می دهد پرداخت !

« نیما یوشیج »

 

نشانه های چنین فلسفه ای را به وفور در نامه ها و مقالات و مخصوصاًً در خود اشعار او می توان دید ، مثلاً در نا مه ای به احمد شاملو می نویسد که چه بسا من اول نثر شعر را می نویسم و بعد به آن وزن می دهم و در جای دیگر می گوید ، شکل واسطه است ، وزن ، زبان ، کلمات و همه چیز واسطه اند .

کار و پرداخت روی شعر را نیز در همین جهت مطرح می کند و به طوری که اصل را بر چهار چوب اصلی اندیشه ی اصلی و به طور کلی روح شعر قرار می دهد و به فراخور شخص شاعر و وضعیت جامعه و مردم و همچنین بسته به سبک و مکتب شاعر ، پرداخت و ویرایش شعر را تابدانجا پیش می برد که دیگر هیچ دستی در شعر نتوان

این اندیشه ها اکیداً از انجا نشأت می گیرد که شعر را روحی است جدای از هر چیز .

 

اما صدای آدمی این است

با نظم هوش ربایی من

آواز های آدمیان را شنیده ام

در گوش شبانی سنگین

زاندوه های من سنگین تر .

« دی را » نیما یوشیج

در برخی از کتابها و مقالات ادبی بیان می شود که نیما تحت تأثیر ادبیات غرب به این اندیشه ها ریشه و به طور کامل ازآنها الگو گرفته است ، که این بزرگترین جفا در حق آن مرد پر تلاش می باشد.

 

 

ما را گنهی نیست به جز ره که نمودیم                    پیدایست وگر نیست در این راه کرانه

« حکایت » نیما یوشیج

در جواب کسانی که نیما را مقلد غرب می دانند ، البته اگر اثبات شود که قبل از نیما به ان فلسفه ی شعری رسیده اند ، باید گفت شاعران بسیاری در ایران وجود داشته اند که حتی در کشور های غربی سالها زندگی کرده بودند و با ادبیات آنها آشنا بودند ولی هیچ گاه به آن اندیشه ها نرسیدند و حتی اگر این جریان ازغرب شروع شده است چرا ین همه مشکلات برای نیما فراهم آوردند و تا آخرین لحظه ی عمرش با او مخالفت می کردند و مهمتر اگر این اندیشه ها بر گرفته از غرب بود چطور می توان قبول کرد که نیما آن را کتمان کرده باشد چنانکه در ابتدای افسانه می گوید این ساختمانی است که من آن را ساخته ام و نام آن نمایش است و نیز آغاز اندیشه های نیما در سن 25 سالگی بود که افسانه را سرود و او در آن سن زبان فرانسه را به طور کامل مسلط نبوده است .

 ای افسانه ! حسانند آنان

که فروبسته ره را به گلزار

خس به صد سال طوفان ننالد

گل ز یک تند باداست بیمار

تو مپوشان سخن ها که داری ...

«افسانه »نیما یوشیج

 

 

نیما برای رسیدن به هدفش زندگی سختی را پشت سر گذاشته بود ، نداشتن کا رثابت ، عدم پذیرش اشعارش از طرف جامعه ، کم محلی به او و تعصب های بی مورد به شعر کلاسیک ، نداشتن هزینه ی کافی برای چاپ آثارش و نتیجه ی آن پراکنده شدن و مفقود شدن خیلی از اشعارش بود . مزاحمت و آزار و اذیت دولتهای حاکم آن زمان و همه اینها و خیلی بیشتر از آن باعث شد ، شاعر بزرگ ایران زمین ، کسی که باعث تحولی عظیم در شعر و ادب فارسی شده است و نمونه ی آن را در طول تاریخ ادبیات فارسی نمی توان دید ، تا پایان عمرش در انزوایی شاعرانه کشاند تا او از غم بسراید .

می کشد این هیکل غم از غمی هر لحظه آه

می کند در تیرگی نگاه من نگاه

او مرا در این هوای تیره می جوید به راه

« مرغ غم » نیما یوشیج

 

اما من باب اشعار نیما : نظم حاکم بر اشعار نیما را به طور کامل بر گرفته از احترام به نیاکان ، اعتقاد شخصی که می گفت « در بی نظمی هم باید نظمی داشته باشد » و قبول مردم می باشد ، البته نیما عقیده ی خاصی نسبت به وزن و نظم در شعر داشت ، چنانکه می گفت « مقصود از وزن بهتر متشکل ساختن است ، وزن صدای احساسات و اندیشه های ماست » و نسبت به مخاطبان شعرش می گفت که « باید از حیث کلمات ، شکل ، وضع تعبیر ، جمله بندی و خصوصیات زبان و همه چیز با مردم به کنار بیایم » و همچنین از تأثیر آهنگ های رایج در  شعر های سمبولیک آن زمان اروپا بر نیما نباید غافل شد. 

ای فسانه ! مرا آرزو یست ...

که بچینندم و دوست دارند

زاده ی کوهم و آواره ی ابر

به که بر سبزه ام واگذارند

با بهاری که هستم در آغوش

« افسانه » نیمایوشیج

 

 

از آن جهت که هر شاعری گرایش به مکتبی ادبی دارد، نیما نیز گرایش عمده به مکتب سمبلیسم داشت ، استفاده از سمبل ها در شعرهایش به وفور او را در جرگه ی شاعران سمبل گرا قرار داده ست و دلیل این گرایش را می توان در روحیه ی طبیعت گرای او دید از آن جهت که سمبل های او اکثراً از طبیعت نشأت گرفته است وهمچنین رشد مکتب سمبلیسم دراروپای آن زمان و خفقان حاکم بر جامعه ی ایران شاعر را به سمت استفاده از نما دها و سمبل ها کشاند .

ققنوس ، مرغ خوان ، آوازه ی جهان

آوره مانده از وزش باد های سرد

بر شا خ خیزران

بنشسته است فراد

برگرد او به هر سر شاخی پرندگان

« ققنوس » ، نیما یوشیج

   

و در بخش پایانی : منشأ اندیشه و مضامین نو وبکر را در اشعار نیما مطمئناً نمی توان گفت که ساخته و شخص خود نیما است برای اولین بار ، چنانکه خود او می گفت : ، اندیشه های هنری ، مطلق و اعم از هر اندیشه ای نیست و بلکه اندیشه هایی خاص و مطلوب و برداشت شده اند » و به طور کلی نیز ما هیچ گاه نیما را به عنوان یک فیلسوف نمی شناسیم و سیر فکری بعد از او درجامعه ی هنری ، زاده ی صرف اندیشه های او نیست ، بلکه به خاطر فلسفه ی شعر مخصوص خود اوست که توانسته چون سکوی پرواز بر روی آن بایستد  و هر آنچه می خواهد را ببیند و به بهترین شکل وارد شعر کند.

دیریست که نعره می کشد از  بیشه ی خموش

« کک کی » که مانده گم 

از چشم های نهفته پری وار

زندان بر او شده است علفزار

بر او که او قرار ندارد

هیچ آشنا گذار ندارد

اما به تن درست و برومند

« کک کی » که مانده گم

دیری ست نعره می کشد از بیشه ی خموش .

« کک کی » ، نیما یوشیج

کاوه اکباتان

 

 

درباره نقد شعر ,
نظرات () تاریخ : چهارشنبه 11 بهمن 1391 زمان : 0:14 بازدید : 1237 نویسنده : كاوه
ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط هاشم توکلی در تاریخ 1393/12/7 و 0:24 دقیقه ارسال شده است

درود :

مروری خلاصه بر نیمای یوش بود که بهره مند شدم .

با تشکر از شما .

* هاشم توکلی *شکلک

این نظر توسط کاویان در تاریخ 1392/4/25 و 17:58 دقیقه ارسال شده است

سپاسشکلک

این نظر توسط مریم در تاریخ 1392/1/9 و 12:23 دقیقه ارسال شده است

سلام
ممنون
خیلی مفید بود

این نظر توسط دی یک در تاریخ 1391/11/11 و 0:51 دقیقه ارسال شده است

شکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 139
  • کل نظرات : 67
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 56
  • آی پی امروز : 5
  • آی پی دیروز : 28
  • بازدید امروز : 77
  • باردید دیروز : 39
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 135
  • بازدید ماه : 2,140
  • بازدید سال : 27,295
  • بازدید کلی : 195,538
  • کدهای اختصاصی